تبليغاتX
ماندگار
ماندگار

مطالب آموزنده، داستان، شعر و حرف دل


اعلام نتیجه پیام بهترین متن تولد و برنده جایزه

سلام بر همگی دوستان

قرار بود روز نیمه شعبان برنده جایزه بهترین متن پیام رو اعلام کنیم

به خاطر این تأخیر از همه پوزش می طلبم و عذرخواهی می کنم

خیلی این چند وقت سرم شلوغه و مشکلات کاری حسابی دور و ورم رو گرفته

اما اعلام نتیجه را به امروز که اولین روز ماه مبارک رمضان است موکول کردم

حالا هم متن پیام برنده و هم نام آن برنده خوش شانس رو اعلام می کنم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بله برنده خوش شانس ما کسی نیست جز

 علیرضا خان عزیز

آدرس وب این عزیزم هست http://ahmaghi.blogfa.com/

علیرضا متشکریم

حالا متن زیبای این عزیز

تنت بناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت تست

به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

درین چمن چو درآید خزان بیغمایی

رهش بسرو سهی قامت بلند مباد

در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد

مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد

هر آنکه روی چو ماهت بچشم بد بیند

بر آتش تو جز جان او سپند مباد

شفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی

که حاجتت بعلاج گلاب و قند مباد

و متن بعدی

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

آوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روئیدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

البته بگم که انتخاب با من نبود بلکه با صاحب تولد بود

من از تمام دوستانی که نظر دادند، کمال تشکر رو می کنم و جا داره بگم که

بازم مسابقه داریم

منتظر باشید

دوستدار همه شما عزیزان هستم

به امید دیدار

شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط MMMG |

شهید احمد رفعت نیا

احمد هم به شهداء پیوست

احمد هم آسمانی شد

سقوط یک فروند بالگرد در صبح روز یکشنبه ۲۵/۵/۸۸ در شهرک اندیشه شهریار جان ۳ تن از عزیزان هموطنمان را گرفت. تشییع جنازه احمد روز سه شنبه ۲۷/۵/۸۸ ساعت ۹ صبح از جلوی درب منزل آن عزیز انجام می گردد

اینبار نوبت به دوست دوران کودکی من رسید

هم بچه محل بود و هم دوستی دیرینه داشتیم

دیروز که از محل کارم به سمت خانه آمدم، ناگهان دیدم که یک حجله و پارچه سیاهی سر کوچه خانمان زدند. جلوتر که رفتم، دیدم عکس احمد روی حجله است و ناگهان زانوهایم سست شد و روی زمین نشستم. چند دقیقه بعد مادرم اشک آلود به سمتم آمد و گفت بیا تا به دیدن مادر و پدرش برویم

اگر بدونید چه حالی داشتم و هنوز که هنوزه باورم نمیشه

فقط این را می دانم که احمد خاکی ترین و مهربانترین بچه محل ما بود

هیچ وقت به خاطر موقعیت هایی که داشت، خودش را گم نکرد و همیشه تواضع و فروتنی او زبان زد همه بود. هرگاه با ماشینی که تازه خریده بود از کنار من رد می شد، ترمز می کرد و پیاده می شد و بعد از کلی حال و احوال پرسی، سپس می رفت

در کودکی خیلی سبزه بود و بچه محل ها بهش احمد سیاه می گفتند

اما وقتی بزرگ شد، همه حسرت قد و قامت و روی زیبای او را داشتند

مخصوصاً اینکه او یک خلبان شده بود و امروز نیست

حالا او پرواز آخرش را تا آنجا رفت که دیگر برگشتی نداشت

ستوان یکم خلبان شهید احمد رفعت نیا شهادتت مبارک

برای شادی روح آن عزیز یک فاتحه و صلوات

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 توسط MMMG |

همه چیز در مورد خانوم ها

دانشمندان دانشگاه فاکس فرانکفورت پس از سه سال تخقیق و جستجو بر روی 520 زن از سر تا سر دنیا و 120 دختر باکره و غیر باکره و چندین تن دیگر نتایج زیر را در مورد خصوصیات و کلاً همه چیز در مورد آنها، فهمیدند:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بله، پس از سالها جستجو و تلاش و کوشش دانشمندان فهمیدند که هیچ چیزی از خانم ها کشف نمی توان کرد و هرچه کشف کردند هیچی نبوده  

یعنی هیچ چیزی را در خانم ها نمی توان فهمید و درک کرد، به عبارتی خانم ها مجهول هستند

من چیکاره ام؟ دانشمندا گفتن؟

با عرض معذرت از خانمهای عزیز

پیش بابایی رفتم و از ازش می پرسم : «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید : «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سؤالم نشدم بابایی  پرسید : «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمام از اشك جمع شده بود گفتم : «بابایی بهتر نیست اول دلیل سؤالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من، همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تأثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

مامانی گفت : «در مورد چی صحبت می كردین كه باز بابات جو گیر شده بود و  گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم : «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی كه كم كم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور كه به سمت بابایی می یومد گفت : «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می كنی كه یه دونه مامان كافی نیست؟! می دونم چكارت كنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محكم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست كل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم كه موضوع انشاء این هفته مون اینه كه «ازدواج را توصیف كنید.»، بابایی كه تازه بهوش اومده بود گفت : «خب خانم! اول تحقیق كن، بعد مجازات كن! كله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت : «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می كنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه كه هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی كرد و گفت : «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت : «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه كرباسن!»

بابابزرگ كه گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با كانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبكه عوض می كرد متوجه صحبت های ما شد و گفت : «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت : «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی كه داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید : «ازواج خیلی چیز خوبی است و انسان باید ازدواج كند... راستی خانم معلمتون ازدواج كرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود كه این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت كرد.

به حالت قهر دفترم رو جمع می كنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشاء در چشمانم خواهرم اشك جمع می شود و وقتی دلیل اشك های خواهرم رو می پرسم می گوید : «كمی خس و خاشاك رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می كنم نشانی از گرد و خاك نمی بینم، به خواهر می گویم : «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشك می ریزد.

ما از این انشاء نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناك است زیرا امكان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت كند.

مثلاً مقدمه : مامانم همیشه میگه : «اصولاً زن موجود خوبیست مگر آنكه عكسش ثابت شود!» بابامم میگه : «تاریخ نشون داده كه نیمی از جنایات و كشت و كشتارهای بزرگ جهان زیر سر زن‌های پلید یا دست كم به خاطر رسیدن رجال عاشق به وجود نحس آنهاست!» ولی من نه حرف مامانمو تصدیق می‌كنم و نه حتی حرف بابارو... هر دوی آنها یك جوری با تصعب جنسیتی به قضیه نگاه ‌می‌كنن، هرچند كه اگر راست و حسینی كلاهمونو قاضی كنیم، در می یابیم كه پدرم پر ‌‌بدك هم نگفته است! همین «اسكندر» گور به گور شده... فكر می‌كنین برای چی آنقدر جنجال و آشوب درست كرد؟! خب معلومه دیگه... برای «تائیس» ایكبیری گیس‌بریده! بگذریم... به قول «سهراب سپهری» : كار ما نیست شناسایی راز گل سرخ. بنابراین زودتر می رویم سر اصل مطلب یعنی می رویم به 100 سال بعد : سال 1488 و اونوقت با یك آدم عادل مثل «فردوسی پور» می نشینیم و نظاره می كنیم كه : چه می كنند این زن‌ها!

زن سیاسی

شك نداشته باشید كه تا 100 سال بعد رئیس‌جمهور ایران یك زن خواهد بود! حتی اگر رقبای مذكر آنها وعدۀ ماهی  Xهزار تومان را بدهند یا بخواهند سربازی را به شغل تبدیل كنند یا با شعار دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی جلو بیایند و بالاخره حتی اگر دست به افشاگری بزنند!

چند وقت پیش هم نبیرۀ «نوسترداموس» كه اتفاقاً خودش هم یك زن است، در اینباره با شبكۀ BBC  Persian گفت و گو كرده و فرموده است: «رئیس‌جمهور ایران در سال 1488 بدون تردید زنی است با مانتو، روسری و كیف و كفش شكلاتی!»

زن فرهنگی، ادبی، هنری

تمامی اساتید دانشگاه ها، معلمان و دبیران مدارس كلهم در یك طرح غنی سازی (!) تبدیل به زنان تحصیلكرده و حق‌ ضایع شده، این تركیب كاملاً جدید و ساختگی می‌شوند و یك مصوبه هم منتشر می‌كنند كه: «مردها به هیچ‌وجه حق تدریس در هیچ‌ مكان عملی را نخواهند داشت؛ حتی شما شوهر عزیز!»

پرفروش ترین كتاب سال 1488 رمانی است به قلم زنی مثلا به نام «بلقیس پیرزاد»! محتوای این كتاب هم احتمالاً دربارۀ این است كه : «من بعد مردها باید تمام كارهای خانه را انجام بدهند و زن‌ها حتی نباید زحمت خاموش كردن یك چراغ، با توجه به سال الگوی مصرف، ترجیحاً كم مصرف! را به خودشان بدهند! چه معنی داره آخه؟! دِ هَه...!»

نسل كارگردان‌های مرد به طور كل منقرض می‌شود! چون زن‌ها در یك اقدام ضربتی روی سینمای ایران چنبره می زنند و برای لحظه‌ای حتی از جای خود تكان نمی‌خورند. به نظر می‌رسد كه حتی «اصغر فرهادی» كه تا آنموقع برای خودش بیش‌تر از اینی كه هست، كسی شده، با تهدید جدی یكی از كارگردان‌‌های مدعی فمنیستی كه ظاهراً معروفترین فیلمش هم «شوهر بس!» است، برای حفظ جان خودش از این عرصۀ زنانه كنار می‌كشد!

زن اجتماعی

مهریۀ زنان به احترام «رابعه بنت كعب» از شاعران مونث قرن چهارم، به اندازۀ سن شاعرۀ مذكوره تا سال 1488 محسوب می‌گردد! عروسی زنان تنها در برج میلاد، ایفل و امثالهم برگزار می‌شود و بالاخره اینكه تمامی مردها خانه دار و منزوی و تمامی زن‌ها به شدت اجتماعی و به شدت كارمند می‌شوند. با این وجود اصلاً بعید نیست كه تا 100 سال بعد، با توجه به پیشرفت علم پزشكی، دنیا وارونه بشود و حتی مردها به جای زن‌ها وضع حمل كنند!

زن فضایی

«انوشه انصاری» با نگارش مقاله‌ای با عنوان همه‌ جای جهان سرای زن است! موفق به دریافت جایزۀ نوبل می شود و سپس با پولی كه از این جایزه به دست آورده و همچنین اموال منقول و غیرمنقول (!) خودش و همسرش همۀ سیاره‌های فضایی را خریداری می‌كند و حتی نام برخی از سیاره‌ها را كه زمخت و مذكر به نظر می رسند مثل «مریخ» یا «پلوتون» به «آرمیتا» و «ایلگار» تغییر می دهد!

مثلاً موخره : لازم به ذكر است كه نویسندۀ این مطلب می‌توانست زن هزار و چهارصد و هشتاد و هشتی را در خیلی دیگر از زمینه‌های دیگر هم تصور كند اما واقعیت این است كه تا همین الانش هم هیچ تضمینی برای حفظ جان وی داده نشده و بدیهی است كه بیش از این دلش نمی‌خواهد با زبان سرخش، سر شو را به باد بده

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط MMMG |

تولد ... تولد ... تولد

وقتــی تــو به دنیا آمـــدی عـــــریان        جمعی به تـو خندان و تــو بودی گریان

کاری بکن ای دوست که وقت رفتن        جمعی به تو گریان و تو باشی خندان

به نام کسی که یادش در بهار من، نامش در اندیشه من

عشقش در قلب من، کلامش در دفتر من، دیدارش آرزوی من است

سلام بر همه دوستان

امروز چهارم مرداد ماه 1388 روز تولد بهترین و عزیزترینم می باشد

زیباست که روز تولد عشقم، مصادف شده با ولادت با سعادت، امام حسین (علیه السلام)

هیچگاه این جملات و عکس ها نمی تواند بیانگر احساسات درونی و عمیق انسان باشد

اما شاید جلوه گر و نشانه ای از عشق پاک و مقدسم نسبت به این عزیز باشد

حالا، از همه شما عزیزان تقاضا دارم که در این روز عزیز و این ایام فرخنده

برای سلامتی و خوشبختی عشقم، دعا کنید

خداوندا، پروردگارا، معبودا، آفریدگارا

می دانم که ناظر و حاضری، می دانم که بزرگ و رئوفی

می دانم که بخشنده و مهربانی

پس ببخش این عشق را بر من به پاکی و زلالی وجودیت عشقت

و سلامت بدارش برای من با شادی و آرامشی که از روحت بر قلبش می دمی

عشقم، عمرم، امیدم، زندگیم، آرزوی دیرینه ام، بهارم

 تولدت مبارک

آرزو دارم که هر روز زندگیت، تولدی دوباره، همراه با سلامتی و خوشبختی داشته باشی

دوستت دارم، عشقم

 تولدت مبارک

 تولدت مبارک

 تولدت مبارک

 تولدت مبارک

 تولدت مبارک

 تولدت مبارک

 

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی، برگ درختان انتظار پاییز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند

 

درین ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم

گهی انگشت بر دندان گهی سر بر سر زانو

به جای شمع می خوام، غم هاتو آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری، یک شبه آتیش بزنم

هفت تا آسمون پر از یاس و میخک        با صد تا دریا پر از اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک        فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

حالا به اصل مطلب می رسیم

جایزه ... بدو جایزه ... جایزه

هر کس بتونه بهترین پیام رو برای روز تولد عزیزم بذاره

یک هدیه انتخابی از دو هدیه ویژه من می تونه انتخاب کنه

حالا بدو با اسمت یک پیام مخصوص بذار

مشخصات رو جداگانه و خصوصی بذارید

هدیه اول : استفاده از تمامی امکانات ورزشی  استخر و سونا، بدنسازی، ایروبیک و هر نوع ورزش دیگر در ۲۰ ورزشگاه مخصوص و انتخابی در تمام نقاط تهران در هر روز دلخواه شما به همراه یکی از دوستان یا اعضای خانواده شما

هدیه دوم : عروسک ویژه تولد به همراه یک بسته بندی زیبا که واقعاً دیدن داره

پس با یک پیام ویژه ... جایزه ویژه به همراه پست رایگان به تمام نقاط کشور ... بدو بدو

اعلام نتایج هم در روز ولادت با سعادت امام زمان (عجل الله تعالی) یعنی نیمه شعبان انجام می شود

یکشنبه چهارم مرداد 1388 توسط MMMG |



همان رنگ و همان روی

همان برگ و همان بار

همان خنده خاموش

در او خفته بسی راز

همان برگ سپید به مَثَل ژاله

ژاله به مَثَل اشک نگون سار

همان جلوه رخسار

نه افسرده شود هیچ، نه پژمرده

که افسردگی روی، خورد آب ز پزمردگی دل

ولی در پس این چهره دلی نیست

گرش برگ و بری هست

ز آب و ز گلی نیست

هم از دور ببینش

به منظر بنشان و بنظاره بنشینش

ولی قصه ز امید هوایی که در او بسته دلت

هیچ مگویش، مبویش

که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند

مبر دست به سویش

که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند

نماند

MMMG.Javdane@Yahoo.com

حرف دل
پیام سلامت
داستان هاي آموزنده
شعر
روابط زناشوئي بهتر
مطالب آموزنده
روانشناسي و فال
SMS ، جوك ، طنز

به نام آنكه ناقوس قلبش آهنگ محبت مي نوازد
ترنم های تنهایی (همه چيز از همه جا)
شرکت تجارت الکترونیک اقتصاد گستر
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
جدیدترین آهنگ های روز دنیا
به نام آنكه عشق را آفريد
عاشقانه، جوك و عكس
گالري عكس عاشقانه
عــصــــــــــــــــرپــدیـده
یادگار (مهشاد جون)
...::: قاصدك :::...
نیروی هوایی ایران
عشق تولدي ديگر
از همه جاي شهر
هميشه با عشق
حقيقت عشق
ابزارهاي مفيد
فراهان همراز
کلبه تنهایی
گروه دیدبان
انجمن 313
الهه تنها
ملکه صبا
كا ام دي
Cavity
ukabe
شاهد
برای همه مفیده
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دانلودستان
به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
برو بچه های فرهیختگان
بی نام بی نام
پورتال دانشجویان رشته های بهداشت
بنده آنی که در بند آنی
معماری پیام نور تهران
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
پرنیان هفت رنگ
بیا تو لذت دنیا رو ببر
آغوشی سرد
فروش کارت شارژ
فیلسوف قهرمان
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب