تبليغاتX
ماندگار
ماندگار

مطالب آموزنده، داستان، شعر و حرف دل


به نام خالق ریحان و بوی خوش آن

...::: به نام  خالق ریحان و بوی خوش آن :::...

خدای من

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

جمعه بیست و نهم مرداد 1389 توسط MMMG |

فرصت آسمانی

فرصت آسمانی

 سلام دوستان

سلام بر کسانی که آماده شدن تا یک خانه تکانی اساسی بر دلهای غبار گرفتمان انجام دهند. ماهی در راه است که باید آن را غنیمت شماریم و از لحظه لحظۀ آن کمال استفاده را ببریم. شاید فرصتی دیگر به دست نیاید تا کمی خودمان را از پلیدی ها و سستی ها دور کنیم و به خود باوری واقعی برسیم. عاشق بشویم و عاشقی باقی بمانیم که هیچ چون و چرایی برایش باقی نماند. من عاشق درد و دل کردن با دوست هستم. دوستی بی ریا و تنها کسی که آرام و دقیق حرف های دل من را می شنود و بی صدا پاسخی محکم به آن می دهد. خدای خوب و مهربانم، عاشقتم و عاشقت خواهم ماند.

 

خدایا!
تو تنها دارایی ما هستی که هیچکس نمی تواند از ما بگیرد.
تو نیز خودت را از ما مگیر!

خدایا!
تو تنها قاضی هستی که در قضاوتت احتمال ظلم و خطا نمی رود و عدالتت کمترین خدشه ای نمی پذیرد.
عدالت را برای ما هجّی کن و مفهوم مفقود مروت و انصاف را به جان و جهانمان بازگردان!

خدایا!
سینۀ ما را چنان وسعتی ببخش که همۀ بندگان تو را دوست بداریم و خود را بهتر و برتر از دیگران نشماریم.

خدایا!
پیش از آنکه از دست برویم، دستمان را بگیر!

خدایا!
شیطان را آنچنان بر وجود ما مسلط مساز که خود را حق مطلق و مطلق حق بدانیم و مخالفانمان را به تضلیل و تکفیربرانیم.

خدایا!
تو تنها دارنده ای که بی چشم داشت می بخشی!
ما را بی بخشش بی منت و اعطای بی چشم داشت آشنا بگردان.

خدایا!
آن زمان که در سراشیبی سقوط و هلاکت، پر شتاب می غلتیم، محتاج دستهای امداد توایم!
دست های مهربانت را از ما دریغ نکن!

خدایا!
کمتر کسی است که گرفتار تلبیس هوای نفس نیست. کمتر کسی است که خود را حق نمی شمرد و دیگران را باطل نمی داند.
ما را از این نیرنگ ناجوانمردانه شیطان مصون بدار!

خدایا!
تو تنها سلطانی هستی که دلت با بخشیدن خنک می شود نه با تنبیه کردن.
شادی دل ما را تنبیه دیگران قرار مده و حلاوت و بخشش را به ذائقه های جانمان بچشان!

خدایا!
ما را خدمت گذار دینت قرار ده و نه دینت را خدمت گزار ما!

خدایا!
تنها تویی که وقتی همه تنهایمان می گذارند، جلیس و مونس و همدممان می شوی. تو تنهایمان مگذار.

خدایا!
تو تنها معشوقی که به عاشقان خود عشق می ورزی!
به ما الفبای عاشقی را بیاموز!

خدایا!
چنین نشود که شمردن عیب های دیگران ما را از دیدن عیب های خویش، غافل کند و قضاوت دربارۀ دیگران ما را از ارزیابی خطاها و کاستی های خود باز دارد.

خدایا!
مباد که چنان به خواب غفلت رویم که هیچ فریادی بیدارمان نکند و چنان مست قدرت شویم که هیچ سیلی ای هشیارمان نسازد.

خدایا!
دینت را اسباب دست ما مساز و استفادۀ شخصی از مقدسات را از سر مابیانداز!

 

فرصت ها همانند ابرها می گذرند، پس فرصت های خوب را مغتنم شمارید.
امام علی (علیه السلام)

چهارشنبه بیستم مرداد 1389 توسط MMMG |



همان رنگ و همان روی

همان برگ و همان بار

همان خنده خاموش

در او خفته بسی راز

همان برگ سپید به مَثَل ژاله

ژاله به مَثَل اشک نگون سار

همان جلوه رخسار

نه افسرده شود هیچ، نه پژمرده

که افسردگی روی، خورد آب ز پزمردگی دل

ولی در پس این چهره دلی نیست

گرش برگ و بری هست

ز آب و ز گلی نیست

هم از دور ببینش

به منظر بنشان و بنظاره بنشینش

ولی قصه ز امید هوایی که در او بسته دلت

هیچ مگویش، مبویش

که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند

مبر دست به سویش

که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند

نماند

MMMG.Javdane@Yahoo.com

حرف دل
پیام سلامت
داستان هاي آموزنده
شعر
روابط زناشوئي بهتر
مطالب آموزنده
روانشناسي و فال
SMS ، جوك ، طنز

به نام آنكه ناقوس قلبش آهنگ محبت مي نوازد
ترنم های تنهایی (همه چيز از همه جا)
شرکت تجارت الکترونیک اقتصاد گستر
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
جدیدترین آهنگ های روز دنیا
به نام آنكه عشق را آفريد
عاشقانه، جوك و عكس
گالري عكس عاشقانه
عــصــــــــــــــــرپــدیـده
یادگار (مهشاد جون)
...::: قاصدك :::...
نیروی هوایی ایران
عشق تولدي ديگر
از همه جاي شهر
هميشه با عشق
حقيقت عشق
ابزارهاي مفيد
فراهان همراز
کلبه تنهایی
گروه دیدبان
انجمن 313
الهه تنها
ملکه صبا
كا ام دي
Cavity
ukabe
شاهد
برای همه مفیده
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دانلودستان
به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
برو بچه های فرهیختگان
بی نام بی نام
پورتال دانشجویان رشته های بهداشت
بنده آنی که در بند آنی
معماری پیام نور تهران
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
پرنیان هفت رنگ
بیا تو لذت دنیا رو ببر
آغوشی سرد
فروش کارت شارژ
فیلسوف قهرمان
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب