تبليغاتX
ماندگار
ماندگار

مطالب آموزنده، داستان، شعر و حرف دل


اقسام ازدواج

یک مطلب برای آن دسته از مردا که خیلی تنشون به خارش افتاده و شیطونی زیاد می کنند

ازدواج مسلم :

ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

ازدواح مفرح :

مردی که از یک‏نواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

ازدواج موجه :

چرا مردی که زن اولش بچه‏دار نمی‏شود یا بیماری دارد، به بهانه‏های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی‏اش اقدام کند.

ازدواج متمم :

مرد ببیند چه صفات زنانه‏ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت‏ها را داشته باشد.

ازدواج مثلث :

مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

ازدواج مربع :

مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می‏دهد بگیرد.

ازدواج ملون :

مرد چهار زن بگیرد : سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

ازدواج منظم :

مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

ازدواج میسر :

مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

ازدواج مشبک :

مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

ازدواج مکرر :

مرد آن‏قدر زن بگیرد تا جانش در برود.

چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط MMMG |

همه چیز در مورد خانوم ها

دانشمندان دانشگاه فاکس فرانکفورت پس از سه سال تخقیق و جستجو بر روی 520 زن از سر تا سر دنیا و 120 دختر باکره و غیر باکره و چندین تن دیگر نتایج زیر را در مورد خصوصیات و کلاً همه چیز در مورد آنها، فهمیدند:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بله، پس از سالها جستجو و تلاش و کوشش دانشمندان فهمیدند که هیچ چیزی از خانم ها کشف نمی توان کرد و هرچه کشف کردند هیچی نبوده  

یعنی هیچ چیزی را در خانم ها نمی توان فهمید و درک کرد، به عبارتی خانم ها مجهول هستند

من چیکاره ام؟ دانشمندا گفتن؟

با عرض معذرت از خانمهای عزیز

پیش بابایی رفتم و از ازش می پرسم : «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید : «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سؤالم نشدم بابایی  پرسید : «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمام از اشك جمع شده بود گفتم : «بابایی بهتر نیست اول دلیل سؤالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من، همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تأثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

مامانی گفت : «در مورد چی صحبت می كردین كه باز بابات جو گیر شده بود و  گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم : «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی كه كم كم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور كه به سمت بابایی می یومد گفت : «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می كنی كه یه دونه مامان كافی نیست؟! می دونم چكارت كنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محكم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست كل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم كه موضوع انشاء این هفته مون اینه كه «ازدواج را توصیف كنید.»، بابایی كه تازه بهوش اومده بود گفت : «خب خانم! اول تحقیق كن، بعد مجازات كن! كله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت : «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می كنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه كه هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی كرد و گفت : «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت : «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه كرباسن!»

بابابزرگ كه گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با كانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبكه عوض می كرد متوجه صحبت های ما شد و گفت : «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت : «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی كه داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید : «ازواج خیلی چیز خوبی است و انسان باید ازدواج كند... راستی خانم معلمتون ازدواج كرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود كه این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت كرد.

به حالت قهر دفترم رو جمع می كنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشاء در چشمانم خواهرم اشك جمع می شود و وقتی دلیل اشك های خواهرم رو می پرسم می گوید : «كمی خس و خاشاك رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می كنم نشانی از گرد و خاك نمی بینم، به خواهر می گویم : «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشك می ریزد.

ما از این انشاء نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناك است زیرا امكان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت كند.

مثلاً مقدمه : مامانم همیشه میگه : «اصولاً زن موجود خوبیست مگر آنكه عكسش ثابت شود!» بابامم میگه : «تاریخ نشون داده كه نیمی از جنایات و كشت و كشتارهای بزرگ جهان زیر سر زن‌های پلید یا دست كم به خاطر رسیدن رجال عاشق به وجود نحس آنهاست!» ولی من نه حرف مامانمو تصدیق می‌كنم و نه حتی حرف بابارو... هر دوی آنها یك جوری با تصعب جنسیتی به قضیه نگاه ‌می‌كنن، هرچند كه اگر راست و حسینی كلاهمونو قاضی كنیم، در می یابیم كه پدرم پر ‌‌بدك هم نگفته است! همین «اسكندر» گور به گور شده... فكر می‌كنین برای چی آنقدر جنجال و آشوب درست كرد؟! خب معلومه دیگه... برای «تائیس» ایكبیری گیس‌بریده! بگذریم... به قول «سهراب سپهری» : كار ما نیست شناسایی راز گل سرخ. بنابراین زودتر می رویم سر اصل مطلب یعنی می رویم به 100 سال بعد : سال 1488 و اونوقت با یك آدم عادل مثل «فردوسی پور» می نشینیم و نظاره می كنیم كه : چه می كنند این زن‌ها!

زن سیاسی

شك نداشته باشید كه تا 100 سال بعد رئیس‌جمهور ایران یك زن خواهد بود! حتی اگر رقبای مذكر آنها وعدۀ ماهی  Xهزار تومان را بدهند یا بخواهند سربازی را به شغل تبدیل كنند یا با شعار دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی جلو بیایند و بالاخره حتی اگر دست به افشاگری بزنند!

چند وقت پیش هم نبیرۀ «نوسترداموس» كه اتفاقاً خودش هم یك زن است، در اینباره با شبكۀ BBC  Persian گفت و گو كرده و فرموده است: «رئیس‌جمهور ایران در سال 1488 بدون تردید زنی است با مانتو، روسری و كیف و كفش شكلاتی!»

زن فرهنگی، ادبی، هنری

تمامی اساتید دانشگاه ها، معلمان و دبیران مدارس كلهم در یك طرح غنی سازی (!) تبدیل به زنان تحصیلكرده و حق‌ ضایع شده، این تركیب كاملاً جدید و ساختگی می‌شوند و یك مصوبه هم منتشر می‌كنند كه: «مردها به هیچ‌وجه حق تدریس در هیچ‌ مكان عملی را نخواهند داشت؛ حتی شما شوهر عزیز!»

پرفروش ترین كتاب سال 1488 رمانی است به قلم زنی مثلا به نام «بلقیس پیرزاد»! محتوای این كتاب هم احتمالاً دربارۀ این است كه : «من بعد مردها باید تمام كارهای خانه را انجام بدهند و زن‌ها حتی نباید زحمت خاموش كردن یك چراغ، با توجه به سال الگوی مصرف، ترجیحاً كم مصرف! را به خودشان بدهند! چه معنی داره آخه؟! دِ هَه...!»

نسل كارگردان‌های مرد به طور كل منقرض می‌شود! چون زن‌ها در یك اقدام ضربتی روی سینمای ایران چنبره می زنند و برای لحظه‌ای حتی از جای خود تكان نمی‌خورند. به نظر می‌رسد كه حتی «اصغر فرهادی» كه تا آنموقع برای خودش بیش‌تر از اینی كه هست، كسی شده، با تهدید جدی یكی از كارگردان‌‌های مدعی فمنیستی كه ظاهراً معروفترین فیلمش هم «شوهر بس!» است، برای حفظ جان خودش از این عرصۀ زنانه كنار می‌كشد!

زن اجتماعی

مهریۀ زنان به احترام «رابعه بنت كعب» از شاعران مونث قرن چهارم، به اندازۀ سن شاعرۀ مذكوره تا سال 1488 محسوب می‌گردد! عروسی زنان تنها در برج میلاد، ایفل و امثالهم برگزار می‌شود و بالاخره اینكه تمامی مردها خانه دار و منزوی و تمامی زن‌ها به شدت اجتماعی و به شدت كارمند می‌شوند. با این وجود اصلاً بعید نیست كه تا 100 سال بعد، با توجه به پیشرفت علم پزشكی، دنیا وارونه بشود و حتی مردها به جای زن‌ها وضع حمل كنند!

زن فضایی

«انوشه انصاری» با نگارش مقاله‌ای با عنوان همه‌ جای جهان سرای زن است! موفق به دریافت جایزۀ نوبل می شود و سپس با پولی كه از این جایزه به دست آورده و همچنین اموال منقول و غیرمنقول (!) خودش و همسرش همۀ سیاره‌های فضایی را خریداری می‌كند و حتی نام برخی از سیاره‌ها را كه زمخت و مذكر به نظر می رسند مثل «مریخ» یا «پلوتون» به «آرمیتا» و «ایلگار» تغییر می دهد!

مثلاً موخره : لازم به ذكر است كه نویسندۀ این مطلب می‌توانست زن هزار و چهارصد و هشتاد و هشتی را در خیلی دیگر از زمینه‌های دیگر هم تصور كند اما واقعیت این است كه تا همین الانش هم هیچ تضمینی برای حفظ جان وی داده نشده و بدیهی است كه بیش از این دلش نمی‌خواهد با زبان سرخش، سر شو را به باد بده

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط MMMG |

سكوتي عجيب

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه

راننده فرياد كشيد و يك دفعه کنترل ماشین رو از دست داد

نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس، از جدول کنار خیابون رفت بالا، نزدیک بود که چپ کنه

اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد

برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد

سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت : هی مرد

دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندی

مسافر عذرخواهی کرد و گفت : من نمی دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو اونقدر تو رو می ترسونه

راننده جواب داد : واقعاً تقصیر تو نیست. امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم

آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط MMMG |

SMS اس ام اس هاي عاشقانه

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی، ولی با خفت و خواری، پی شبنم نمیگردم

    

براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت

       

ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است، گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است

 

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود، لبخندي كه محو مي شود، يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

      

تک تک روزهایم را میسوزانم، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات

       

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو، تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو

       

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

        

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني، آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني، مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني

    

حديث عشق من و تو، حديث ابر بهاريست، تو از قبيله لبخند، من از قبيله اندوه
فضاي فاصله صد آه، فضاي فاصله صد کوه، تو از سپيده و نوري، من از شقايق گلگون

    

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

    

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست

    

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

    

شرط دل دادن، دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل!

یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط MMMG |

آرزو

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.

نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : خدايا! مي شود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه مي گفت : چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت : اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم!!

از جانب خداى متعال ندا آمد كه : اى بنده ى من! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست مي دارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت : اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! مي شود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ مي شود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلاً ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه اى بنده من! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده؟؟!!

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 توسط MMMG |

Love SMS چند تا اس ام اس عاشقانه

آبي اميدت را به زرد نا اميديم بريز تا جوانه هاي سبز عشق در وسط تنهائيم برويد

********........********........********

صورتگر نقاش چين ، رو صورت يارم ببين ........ يا صورتي بركش چنين يا ترك كن صورتگري

********........********........********

"د" را دوست دارم چون اول داستان است
"د" را دوست دارم چون اول دوستان است
"د" را دوست دارم چون اول دفتر است
"د" را دوست دارم چون اول دل است
پس بيا داستان دوستان را در دفتر دل بنويسيم

********........********........********

خود شكن ، آئينه شكستن خطاست

********........********........********

شيشه پنجره را بايد شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست

********........********........********

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

********........********........********

دوست دارم هميشه از تو بنويسم
بي آنكه در جستجوي قافيه ها باشم
بي آنكه واژه ها را انتخاب كنم
دوست دارم از تو بنويسم كه ميدانم هنوز دوستم داري
و هر سپيده دم يك سبد مهرباني از تو دريافت ميكنم

********........********........********

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید
دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید

********........********........********

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنيست

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

********........********........********

يکي محبت ميکنه يکي ناز ميکنه
اوني که ناز ميکنه هميشه محبت ميبينه
اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

********........********........********

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

********........********........********

نقش كردم رخ زيباي تو در خانه دل ........ خانه ويران شد و آن نقش به ديوار بماند

********........********........********

لب سرچشمه اي و طرف جوئي ........ نم اشكي و با خود گفتگوئي

********........********........********

پرم كوتاه و پروازم بلند است

********........********........********

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

********........********........********

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی
مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست
خدای مهربون ، فکرای قشنگ ، قلب کوچیک من

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 توسط MMMG |

شب يلدا مبارك

يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت

يلداتان مبارك

<# FILE_TAGS #>

روي گل شما به سرخي انار ، شب شما به شيريني هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلنداي يلدا 

شب يلدا مبارك

<# FILE_TAGS #>

من دارم جمعه مي رم ، فكر نكنم ديگه همديگر رو ببينيم
منو فراموش نكن و بخاطر تمام بدي هام منو ببخش

از طرف پاييز - يلدا مبارك

<# FILE_TAGS #>

ميان دوستان افتاده اي تك ** رخت هندونه ، زلفت عين پشمك
برايت مي زنم اينك پيامك ** شب يلداي تو اي گل ! مبارك

حتي طولاني ترين شب نيز به خورشيد مي رسد ...

محفل آريائي تان طلائي ...
دلهايتان دريائي ...
شاديهايتان يلدائي ...
پيشاپيش مبارك باد ، اين شب اهورائي ...

بيا اي دل كمي وارونه گرديم ، براي هم بيا ديوونه گرديم ، شب يلدا شده نزديك اي دوست
براي هم بيا هندونه گرديم ، شب يلدا مبارك

عمرتون صد شب يلدا * دلتون قدر يه دنيا * توي اين شبهاي سرما * يادتون هميشه با ما
دل خوش باشه نصيبت * غم بمونه واسه فردا

چون تير رها گشته ز چله شده ايم
مهمان شما در شب چله شده ايم
از بركت اين سفره‌ي الوان امشب
تا خرخره خورده ، چاق و چله شده ايم

<# FILE_TAGS #>

شاديتون صد شب يلدا *** دلتون قدر يه دريا *** توي اين شباي سرما *** يادتون هميشه با ما

يلدا مبارك

شنبه سی ام آذر 1387 توسط MMMG |

جوك ... ج ج ج و و و ك ك ك ... جوك

* غضنفر مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند : چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟ جواب داد : آخه دفعه قبل كه ماشينو مي شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست

* يك روزتركه ميخواسته با ماشين همراه دوست دخترش بره بيرون. به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت، تو بگو دربست. دوست دختره يادش ميره، اشتباهي ميگه مستقيم، بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره

* رشتيه ميره عسلويه كار كنه، زنش ماهي 2 ميليون براش مي‌فرسته

* غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين

* دوست رشتیه بهش می گه : چه بچه خوشگلی داری، می گه : حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار

* ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن، پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن. هر روز از يه درختي آويزون مي شدن

* غضنفر پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت می‌کنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده می‌کنند

* تركه زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه 2 تا پيتزا ميخواستم. پيتزا فروشي ميگه بنامه؟ تركه ميگه : خدا

* رشتیه زنش زایمان می‌کنه با دسته‌گل می‌ره بیمارستان، می‌گه : مادر شدنت مبارک، زنش می‌گه : ممنون امیدوارم تو هم یه روز پدر بشی

* يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چكه سيباس؟ غضنفر جواب ميده : نه! مال گردوهاي پارساله

* بچۀ رشتیه از مادرش می پرسه، مامان این گردنبند قشنگ رو بزرگ رو بابا برات خریده؟ مامانش می گه : اگه به امید بابات نشسته بودم، الان تو روهم نداشتم

* اصفهانيه تو خواب مي بينه به يه فقيره 1000 تومان داده. بلند مي شه مي گه:  عجب كابوسي بود

* تركه ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام. فروشنده ميگه مردونه ؟ تركه دست ميده ميگه : مردونه

* جشنواره فیلم های تخیلی رشت :
- زن با وفا
- شبی بی عباس آقا
- خوش غیرت
و سیمرغ بلورین به فیلم (پسری که یک پدر داشت) داده شد

* غضنفر ميره پمپ بنزين باكشو پر مي كنه. ميگه : آقا چقدر شد. مأمورجايگاه ميگه : 450 تومان. طرف ميگه : آقا ببخشيد، شاه اومده ؟ يارو ميگه خر گازوئيل زدي

* رفيق غضنفر باباش مرده بوده هي بي تابي ميكرده. دوستاش بهش ميگن برو دلداريش بده. ميره پيشش ميگه : ناپلون رو كه ميشناسي؟ اينهمه جنگ و فتوحات كرد آخرش مرد. انيشتن رو كه ميشناسي؟ اينهمه كشف و اختراع كرد آخرش مرد. باباي تو كه هيچ گهي نبود، تو اينقدر براش بي تابي ميكني

* زنه رشتی مي خوره زمين مي گه : اوا جاذبه تو هم !!!

* اگه گفتين تو رشت به روز پدر چي مي گن؟ يوم الشك

* اصفهانيه داشته رو خودش آب يخ مي ريخته، ميگن : چرا اينجوري ميكني ؟ ميگه : مي خوام سرما بخورم. ميگن چرا ؟ ميگه آخه يه پنيسلين دارم، داره تاريخش ميگذره

* يه رشتي بچه اش را مي اندازه بالا مي افته تو خونه همسايه ميگه مال بد بيخ ريش صاحبش

* پسر از دختره می پرسه : ببخشيد اسم شما چيه ؟ دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثرياس و بعد از پسره اسمش را مي پرسه : پسر ميگه : گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه

* به غضنفر ميگن : پسرت ركورد شكونده! غضنفر مي‌گه : غلط كرده، من كه پولشو نمي‌دم

* اصفهانيه ميره سربازي وقتي برميگرده بابا و داداشش رو ميبينه كه با كلي ريش جلوي در واستادن! ميزنه زير گريه وميگه من طاقت دارم بگين چي شده ... باباش ميگه فلان فلان شده، چرا ريش تراشو با خودت برده بودي 

* رشتیه میره خواستگاری بهش میگن خونه هم داری؟ میگه رفقا گفتن زن از تو خونه از ما

* رشتیه میره خونشون می بینه دخترش با یه پسره تو خونه تنهاس. میگه چشمم روشن حتماً از فردا سیگارم می کشی ؟

 

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط MMMG |



همان رنگ و همان روی

همان برگ و همان بار

همان خنده خاموش

در او خفته بسی راز

همان برگ سپید به مَثَل ژاله

ژاله به مَثَل اشک نگون سار

همان جلوه رخسار

نه افسرده شود هیچ، نه پژمرده

که افسردگی روی، خورد آب ز پزمردگی دل

ولی در پس این چهره دلی نیست

گرش برگ و بری هست

ز آب و ز گلی نیست

هم از دور ببینش

به منظر بنشان و بنظاره بنشینش

ولی قصه ز امید هوایی که در او بسته دلت

هیچ مگویش، مبویش

که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند

مبر دست به سویش

که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند

نماند

MMMG.Javdane@Yahoo.com

حرف دل
پیام سلامت
داستان هاي آموزنده
شعر
روابط زناشوئي بهتر
مطالب آموزنده
روانشناسي و فال
SMS ، جوك ، طنز

به نام آنكه ناقوس قلبش آهنگ محبت مي نوازد
ترنم های تنهایی (همه چيز از همه جا)
شرکت تجارت الکترونیک اقتصاد گستر
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
جدیدترین آهنگ های روز دنیا
به نام آنكه عشق را آفريد
عاشقانه، جوك و عكس
گالري عكس عاشقانه
عــصــــــــــــــــرپــدیـده
یادگار (مهشاد جون)
...::: قاصدك :::...
نیروی هوایی ایران
عشق تولدي ديگر
از همه جاي شهر
هميشه با عشق
حقيقت عشق
ابزارهاي مفيد
فراهان همراز
کلبه تنهایی
گروه دیدبان
انجمن 313
الهه تنها
ملکه صبا
كا ام دي
Cavity
ukabe
شاهد
برای همه مفیده
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دانلودستان
به نام آنکه وجودم ز وجودش به وجود آمده است
برو بچه های فرهیختگان
بی نام بی نام
پورتال دانشجویان رشته های بهداشت
بنده آنی که در بند آنی
معماری پیام نور تهران
تمام ناتمام من با تو تمام می شود
پرنیان هفت رنگ
بیا تو لذت دنیا رو ببر
آغوشی سرد
فروش کارت شارژ
فیلسوف قهرمان
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب